تبليغاتX
پــشـــت لــحــظــــه هـــا

پــشـــت لــحــظــــه هـــا

I♥U مــن و هـمـســـرگـلـــی I♥U

+ یادم بمون ..

امروز همسرگلی تعطیله تا جمعه . هورااااااااااااااااا

بخاری هم صبح وصل شد . تا من میرم نزدیکش داد میزنه : میای بغلم یا خاموشش کنم ؟

برامون دعا کنید .. یه اتفاق مهم داره تو زندگیمون می افته 

پ.ن : اون اتفاق بچه نیست ! با دعای گربه سیاه ها من عقیم شدم

 

نویسنده : ... ; ساعت 19:35 ; سه شنبه سوم آذر 1388
      


+ وام خانوادگی

شماها هم از این وامهای ماهی یا هفته ای که معمولاْ بین خانومها قرعه کشی میشه دارید؟ من زمانی که مجرد بودم از طریق عمه ام توی یک وام ۱۵۰ هزار تومانی شریک بودم . هفته ای بهش پول میدادم. یادم نیست وقتی به اسمم در اومد چیکار کردم! فکر کنم همون موقع ها بود که میخواستم کامپیوتر بخرم.

واسه چهلم دختر عمه که رفته بودم متوجه شدم هنوزم اون وام ها برقراره و هنوزم عمه به این روش پول پس انداز میکنه . به نظرم ایده ی خوبی بود !

عمه اسم من رو هم نوشت و قرار شد چون راهمون دوره من ماهانه بهش پول بدم که اذیت نشم. ماه اول رو به خاطر این که من نمی دونستم خودش داد ! چون پول پیشم نبود..

از وقتی اومده بودیم خونه همش این تو ذهنم بود که کاش بتونم بیشتر توی این جور وام ها سرمایه گذاری کنم تا پولم هدر نشه ! جرقه اش توی ذهنم خورد .

همسرگلی به شدت مخالف بود و میگفت : برای خودت دردسر نتراش ! ولی خوبی ِ خانواده ی مادرشوهری اینه که زیادن ( ۱۰ تا بچه ) و همه خواهر و برادر هستند و کسی نمی تونه به من بگه مسئول تویی و پولم رو از تو میخوام ! منم میگم برو از خواهرت بگیر .. البته با شناختی که ازشون دارم بعید میدونم کسی نخواد قسطش رو بده ! فکر نمی کنم ماهیانه ۱۵ هزار تومن پول زیادی باشه!!

اول از همه به خاله نایسه گفتم و اونم به بقیه اطلاع داد که میخوایم وام خانوادگی باز کنیم! همه شون به خاطر بی اعتمادی به همسایه و ... تا حالا از این وام ها نداشتن ! خیلی خیلی خوشحال بودن و انگار واسشون یه جور روزنه ی امید شده بود .

فکر میکنید من نظرم چه قدر بود ؟! گفتم یه وام ۲۰۰ هزار تومنی باز کنیم که این ۲۰۰ هزار تومن رسید ۷۵۰ هزار تومان!!!  خیلی تعجب آور بود برام ..

همه هم امشب پولشون رو دادند . مادرشوهری اینا هم ۵ تا نوشتن ! پولش رو هم فرستادن ..

حالا ما فردا میخوایم بریم بخاری بخریم  کلاه برداریه دیگه ..

شوخی کردم. یه دوستی ۲۰۰ هزار تومان به حساب همسرگلی ریخت که توی این اوضاع نابسامان برامون مثل یه معجزه بود ..

منم همش میگم این ۲۰۰ هزار تومن چه با برکت بود با اومدنش ۷۵۰ هزار تومان هم دنبال خودش اورد، گرچه پوله برای ما نیست و یه جور امانته ولی خوب ... جمعه قرعه کشی می کنیم . دعا کنید به اسم من در بیاد و بتونم کمی قرض هام رو سبک کنم ..

امروز وقتی همسرگلی از سرکار اومد باهاش قهر بودم . عصری میخواست بخوابه که اومد بغلم کرد و گفت: تو رو خدا میشه بخاری ِ من بشی ؟ دیشب تا صبح لرزیدم ..

اومدم بگم : اگه می لرزیدی می اومدی به زور می بردیم اتاق خواب! ولی خنده ام گرفت ..

همین خنده باعث شد آشتی کنیم . ولی بهش گفتم حرفهای دیشبت یادم نمیره ..! مخصوصاْ اون لحظه که دستت رو بردی بالا ..

حالا دیگه همسرگلی بود که سکوت کرده بود..

نویسنده : ... ; ساعت 0:0 ; سه شنبه سوم آذر 1388
      


+ ..

فکر نمیکردم سردی ِ خونمون به زندگیمون هم برسه..

شاید حق با شماست .. نباید سکوت کنم .. ولی شاید اگر شما هم جای من بودید سکوت رو به حرف زدن ترجیح میدادید.

چه فایده که من با همسرگلی حرف بزنم و اونم شروع کنه به دفاع ؟ من هنوز هیچی نگفته اون فکر میکنه من یه دختر حسودم..

شایدم هستم ! شاید اون کمبودهایی که از بچگی داشتم واسم شده عقده! خیلی اخلاق بدی دارم که وقتی یه چیزی میخوام تا به دستش نیارم آروم و قرار ندارم ..

و این تلاشم رو همه به پای حسادت میزارن ..

من از بچگی دوست داشتم همه چیز به دست بیارم . واسه مدرسه بیشترین پول رو می بردم و دوستام رو مهمون میکردم ! چرا ؟! فقط واسه این که یه وقت نگن مامان - بابا نداره ! یه وقت نگن باباش معتاده و هیچی بهش پول نمیده ..

تا دوره ی راهنمایی فاصله ی مدرسه تا خونه خیلی کم بود . سر خیابونمون بود .

یه مغازه  داشتیم که بابام جلوش می نشست .. همیشه در حال چرت زدن بود .. قیافه اش خیلی داغون بود .. من اون راه کم رو همیشه از کوچه پس کوچه ها میرفتم که بابام رو نبینم. به دوستام میگفتم اون عمومه !

هیچ وقت نزاشتم کسی بفهمه که ندارم .. که اگر این چنین نبود این همه به قرض نمی افتادم واسه جهازم ! فقط واسه این که یه وقت نگن مامان و بابا نداشت هیچکی نبود بهش جهاز بده ..

همه میدونن هوا چه قدر سرد شده ، ولی هیچ کس نمیدونه ما پول نداریم که بخاری بخریم و تا دهم- دوازدهم باید صبر کنیم که همسرگلی حقوق بگیره ! و قسط بانک رو این ماه ندیم که صاحب بخاری بشیم..

همه فکر میکنن ما پول داریم و ولخرجی می کنیم . خوب ولخرجی یعنی چی ؟ بالاخره باید یه جور خرج بشه یا نه ؟ پس چرا چیزی به زندگیمون اضافه نمیشه ؟ یا یه چیز جدید نمی پوشیم؟

دیشب تلخ بود برای من .. همسرگلی هر چی دلش خواست بهم گفت! ولی من بازم سکوت کرده بودم.. حتی برای این که نمیخواستم پیشش بخوابم دستش رو برد بالا که بزنتم.. دلش واسه سکوتم سوخت ...

تنهایی توی پذیرایی خوابیدم و تا صبح مثل سگ لرزیدم . . . دیگه از اون تن داغ خبری نبود!! ولی پر بود از اشکهای داغی که صورتم رو می سوزوند ..

خسته ام ..

 

نویسنده : ... ; ساعت 12:32 ; دوشنبه دوم آذر 1388
      


+ خواب ..

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد!

 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 12:17 ; یکشنبه یکم آذر 1388
      


+ حرفهای مفت !

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد! 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 19:59 ; شنبه سی ام آبان 1388
      


+ اس ام اس ها!

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد!

 

 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 21:2 ; جمعه بیست و نهم آبان 1388
      


+ حکایت و قصه ی ما

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد!

 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 14:59 ; پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
      


+ من و خدا ..

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد! 

 

 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 23:19 ; یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
      


+ کم بود جن و پری ، یکی هم از دیوار پرید .

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد!

 

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 1:44 ; پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
      


+ دل من ...

این یادداشت خصوصی بوده و تنها برای نویسنده ی وبلاگ قابل مشاهده می باشد!

...
مشاهده یادداشت خصوصی
نویسنده : ... ; ساعت 12:11 ; چهارشنبه بیستم آبان 1388